با اهميت روزافزون مدرسههاي كاتدرالي جبران ميشد؛ اين امر در اين كتاب و كتابهاي بعدي معلوم خواهد شد، چون بارها اين مدرسهها در آنجا مورد بحث قرار ميگيرد. تفاوت اساسي ميان صومعه و كاتدرال از لحاظ مركزيت تعليم در اين امر بود كه اولي در خارج از شهر قرار داشت و غالباً دورافتاده بود، در حالي كه كاتدرال (يعني كليساي مقر اسقف) در شهر واقع بود؛ ولي اين فقط يكي از جنبههاي تمايز زندگي شهري بود، چون از آن پس، شهرها روزبهروز از لحاظ مركزيت فرهنگي اهميت بيشتري يافت.
براي نشاندادن اهميت كاتدرالها كافي است در اينجا از چند كاتدرال ياد كنيم كه نام آنها بارها در اين صفحات آمده است. در فرانسه: نوتردام پاريس، شارتر، ارلئان، رنس، لاون، پواتيه، و غيره. در انگلستان: كانتربري و سنت پل لندن. در اسپانيا: طليطله. اهميت نسبي كاتدرالهاي آلمان و ايتاليا در آن زمان بسيار كمتر بود.
فرقههاي ديني شهسواري
فرقههاي ديني شهسواران و رسوم شهسواري تا حدود زيادي محصول نظام فئودالي بود و بهصورت بخشي اساسي از اين نظام درآمد. بعدها شهسواران در سازمان حكومت سلاطين و حتي جمهوريها وارد شدند و نظام فئودالي (خاوندي) را در دنياي جديد دوام بخشيدند، كه برخي از اين افكار خوب و برخي ديگر بد بود، براي مورخ انديشه اين فرقهها داراي اهميت ناچيزي است.
با اينهمه، در اثناي جنگهاي صليبي، بسياري از نهادهاي فئودالي متلاشي شد يا تحول يافت.
از اينرو، مفهوم جديدي از شهسواري پديد آمد كه با مفهوم اصلي فئودالي آن تفاوت داشت. مفهوم وفاداري به خاوند تدريجاً دامنهٴ وسيعتري يافت و تحت تأثير عقايد ديني، وفاداري محلي و محدود، دامنهاي گسترده و جهاني بهدست آورد؛ و عشق به ارباب جاي خود را به عشق به خداوند و خدمت بهخلق داد؛ تمايل به اصول فئودالي به علاقه به اصول برادري تبديل شد. بدينترتيب، آرمانهاي رهباني و شهسواري تلفيق شد و فرقههاي ديني شهسواران را پديد آورد. اين فرقهها در تكامل تمدن نقش ناچيزي نداشتند و به هر حال در اينجا بايد بدانها اشارهٴ كوتاهي ميشد.
شهسواران قديس يوحنا اورشليمي1
در 1099، يعني در زمان فتح بيتالمقدس به وسيلهٴ ملل لاتيني تأسيس شد، و قديميترين اين فرقههاي ديني بود. احتمالاً اين نتيجهٴ رشد يك سازمان مهماننوازي بود كه از قرنها پيش كار پذيرايي از زايران را در بيتالمقدس برعهده داشت. ژرار (يا ژرالد) رئيس اين مهمانخانه،